نکته ها و حکایت های ناب اخلاقی

از خودگذشتگی علامه بهلول

داستانی شنیدنی از شیخ بهلول

شیخ بهلول می‌فرمودند: زمانی در مشهد به منزل یكی از آشنایان كه سیّد بود، رفتیم. اتفاقاً هوا بارانی بود و خانم خانه هم زایمان كرده بود و چند تا بچه آورده بود و شوهرش هم در منزل نبود. متوجه شدم كه حالش مساعد نیست. به او گفتم: شما بخوابید من از بچه‌ها نگهداری می‌كنم و او هم خوابید.

مادر

مادر شیخ مرتضی انصاری قبل از تولد شیخ در خواب دید حضرت صادق علیه ‏السلام قرآنی مذهّب عطایش فرمود. صبحگاه خوابش را به فرزند جلیل القدر تعبیر کرد و همان هم شد و شاید به همین جهت بود که بی وضو شیر نمی‏ داده. (زندگانی شیخ،ص50)

در لمعات البیان گوید:

مادر شیخ زن بسیار صالحه‏ ای بود و خودش متحمل نان پختن و غذا پختن می ‏شد.

روزی به شیخ زبان اعتراض گشود و گفت: با این همه وجوهاتی که شیعیان از اطراف نزد شما می ‏آورند چرا برادرت منصور را کمتر رعایت می‏ کنی و به او مخارج مکفی نمی ‏دهی؟

خواهر رضاعی پیامبر (صلی الله علیه و آله)

در ماجرای جنگ حنین که در سال هشتم هجرت رخ داد، شیماءدختر حلیمه که خواهر رضاعی پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود، با جمعی از دودمانش به اسارت سپاه اسلام درآمدند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگامی که شیماء را درمیان اسیران دید، به یاد محبت های او و مادرش در دوران شیرخوارگی، احترام و محبت شایانی به شیماء کرد.

رحم به اسیران و مشرکان

در جنگ خیبر که با حضور شخص پیامبر (صلی الله علیه وآله) در سال هفتم هجرت رخ داد، پس از پیروزی سپاه اسلام بر سپاه کفر، جمعی از یهودیان به اسارت سپاه اسلام درآمدند، یکی از اسیران، صفیه دختر حی بن اخطب (دانشمند سرشناس یهود) بود.

درس گذشت به مشرکین

عدی بن حاتم می گوید: «هنگامی که خواهرم سفانه به اسارت سپاه اسلام درآمد و من به سوی شام گریختم، پس از مدتی خواهرم با کمال وقار و متانت به شام آمد و مرا در مورد این که گریخته ام و او را تنها گذاشتم سرزنش کرد، عذرخواهی کردم، پس از چند روزی از او که بانویی خردمند و هوشیار بود، پرسیدم:«این مرد (پیامبر اسلام) را چگونه دیدی؟» گفت: «سوگند به خدا او را رادمردی شکوهمند یافتم، سزاوار است که به او بپیوندی که در این صورت به جهانی از عزت و عظمت پیوسته ای ».

حضرت زهرا (علیهاالسلام) و سید

از دانشمندان عامل و کامل و عارف، سید مهدی بحر العلوم بود. از شیخ محمد تقی شاگرد سید نقل شده که گفت: سید از نجف روانه کربلا می شد و با او جماعتی بودند. مردی بود که تنها راه می رفت و هر جا سید فرود می آمد او هم پیاده می شد همین که سید حرکت می کرد او هم حرکت می کرد.

 

توکل حضرت زینب کبری (علیهاالسلام)

توكل و صبر حضرت زينب(عليها سلام) در مصايب كربلا عجيب است؛ به ويژه آن لحظه و ساعتي كه اهل بيت را وارد مجلس ابن زياد نمودند؛ آن‌گاه كه آن ملعون با نيش زبانش نمك به زخم زينب(عليها سلام) مي‌پاشد و براي آزردن ايشان مي‌گويد: كيف رايتَ صُنعظ الله باَخيك و اهل بيتِك؛ كار خدا را با برادر و خانواده‌ات چگونه يافتي؟ او در واقع با تعريض مي‌حواهد بگويد كه ديدي خدا چه بلايي به سرتان آورد؟

صفحه‌ها

اشتراک در نکته ها و حکایت های ناب اخلاقی