علّامه جعفری و خبر از مرگ

زندگی زاهدانه و دلی فارق از دنیا، ایشان( عالم بزرگ مرحوم حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ مرتضی طالقانی_رضوان الله علیه) را مردی خدایی کرده بود. به همین جهت، اطرافیان ایشان بارها کراماتی از ایشان مشاهده می کردند و عجایبی از ایشان می دیدند. چه بسیار مریضانی که به برکت دعای ایشان شفا یافتند و چه بسیار گرفتارانی که از تاثیر نفس ایشان گره از کارشان گشوده شد. گاهی از وقایعی خبر می دادند که هنوز رخ نداده بود و شاید آخرین خبر، خبر از فوت خودشان بود. شاگرد ایشان؛ علّامه جعفری_رضوان الله علیه_ دو روز مانده به ماه محرم نزد شیخ رفته و از ایشان درخواست تدریس کردند، امّا شیخ این بار نپذیرفتند و فرمودند: برخیز و برو آقاجان، درس تمام شد.

عّلامه جعفری_رحمه الله_ گمان می کنند که مقصود ایشان تعطیلی محرم است، بنابراین می فرماید: دو روز به محرم مانده و درس ها دایر است.

امّا آیت الله العظمی طالقانی_رحمه الله_ تکرار می کنند:

آقاجان! به شما می گویم درس تمام شد. خر طالقان رفته و پالانش مانده، روح رفته و جسدش مانده.

مرحوم علّامه که مقصود شیخ را متوجه شد، ایشان را در آغوش می گیرند و می فرماید:

حالا یک چیزی بفرمایید تا بروم.

شیخ می فرماید:

تا رسد دستت، به خود شو کارگر       

چو فتی از کار خواهی زد به سر

 

علامه می فرماید: از وقتی استاد این شعر را برای من خواندند، تاکنون یک لحظه احساس خستگی نکرده ام، البته مزاج خسته می شود، امّا هرگز احساس خستگی روحی از کار نکردم....

یک محرم 1363(1322 هجری شمسی) طلّاب مدرسه دیدند که شیخ مطابق برنامه هر روز اذان صبح را فرمودند و وارد حجره شدند و مشغول نماز، امّا دیگر از حجره بیرون نیامدند. وقتی به سراغ ایشان رفتند، دیدند که در حال عبادت جان سپرده اند....

 

منبع:سالنامه(العبد) سال 1395

انتشارات:موسسه فرهنگی_هنری البهجه