دستش را ببوس و عذر بخواه

روزی آیت الله بافقی را برای زیارت حرم حضرت معصومه (علیها السلام) برده بودیم؛ در حالی که، یک بازوی ایشان را گرفته بودم و یکی دیگر بازوی دیگر ایشان را گرفته بود. به سیدی که کوچک تر از من بود و از شاگردان حقیر هم بود، گفتم: «کفش های آقا را جلوی پایش بگذار». دیدم حال آیت الله بافقی متغیّر شد و اشک در چشمش حقله زده و فرمود: «آیا از خدا و عمه این سید - حضرت معصومه علیه السلام - خجالت نمی کشی که در مقابل عمه اش جسارت می کنی که کفش آخوندی مثل مرا را جلوی پایش بگذارد؟ من چه کاره ام؟ باید دست او را ببوسی و رضایت بخواهی». حقیر متنبه شده، استغفارکردم و از آن سید حلالیّت طلبیدم.

منبع : التقوی و ما ادراک التقوی،ص112