سخن ناپخته (آیت الله کشمیری)

خيلى افراد بودند كه ايشان را دوست داشتند و مى‏ آمدند دمِ در، التماس مى‏ كردند كه فقط يك نظر آقا را ببيند. به من قسم داد كه فقط اجازه بدهيد يك كلام با آقا حرف بزنم. گفتم آقا دم در نمى‏ آيند و سفارش هم كرده‏ اند كه كسى نيايد. آن‏قدر التماس كردم كه آقاى كشميرى آمدند دم در.
آن آقا گفته بود شما را به خدا وقتى امام زمان‏ (عليه السلام) را مى‏ بينى اين‏كار را بكن. يك دفعه آقا با يك غضبى در را بستند و آمدند داخل. آن وقت آن آقا رفته بود پيش رفقايش گفته بود؛ آقاى كشميرى بدون علت اين‏كار را نكرده، حتماً در آن روز من گناهى كرده بودم و ايشان فهميده كه اين‏طور در را بست و اعتنا نكرد.

خوب سرد شدى
يك بار در زيرزمين منزل ما نشسته بود و قبلاً ذكرى يا دعايى به اخوى داده بود. اخوى ما كمى سرش شلوغ شده بود و نرسيده بود آن را انجام دهد. ايشان فرمودند: خوب سرد شدى (از ذكر گفتن). گفت: نه دو سه روز نيست.
وقتى آمديم بيرون، اخوى گفت: يك ماهى هست هر كارى مى‏ كنم نمى‏ توانم انجامش بدهم و سرم شلوغ شده است.

شنيده‏ ام يكى از بهترين و مشهورترين خوانندگان ايران كه به اصفهان آمده بود و ميزبان شما او را نزد شما آورد برايتان خواند، چطور بود؟
ج: چون استاد به كيفيت و سوز منبرى و خواننده توجه دارد تا به كميت و صنعت و فن آن، فرمودند: آن‏قدرها هم كه مى‏ گفتند نبود.

شاگرد و تلميذ ميراث از نجف
آخرين نفر از شاگردان عالم ربانى سيد على آقا قاضى كه عرفان را از حوزه نجف به حوزه علميه قم در ايران انتقال داد جناب استاد بود، كه در واقع ميراث را به نام خود در اين راستا به ختم رساند.

خاطرات
جناب حجة الاسلام سالارى ساكن قم كه در نجف، هم درس مى‏ خواند و هم به شغل عبادوزى مشغول بود مصاحب و شاگرد درسى استاد بود. در تاريخ 1388/4/6 درباره استاد فرمود:
«من 26 سال در نجف بودم و الآن قريب 40 سال است كه از نجف آمدم. فراموشى دارم همه مطالب را نمى‏ توانم بازگو كنم. قضايايى از ايشان داشتم كه چون مكتوب نكردم، فراموشم شد و الآن پشيمان هستم. فقط آن مقدار كه در خاطر دارم، مى‏ گويم.»
من در نجف دكّان داشتم. دكانم درب مدرسه آيت الله بروجردى بود كه امروزه آن قسمت را تخريب كردند. در دكان را مى‏بستم و غذايى كه از منزل مى‏ آوردم را با آقاى كشميرى مى‏ خورديم.»

منبع: http://erfanekeshmiri.ir/pages/sire