تواضع

در باره مرحوم مقدس اردبیلی بیش از بیست داستان و کرامت و حکایت و سلوک اخلاقی و . . . در زیست نامه ها نقل شده است . برخی از داستان ها را چند نفر از علماء در کتاب هایشان به شکل های مختلف نقل کرده اند، که توجه خوانندگان را به برخی از آنها جلب می کنیم:

1 . تواضع

«زهد او به مرتبه ای بوده است که نقل می نمایند قافله زوار به نجف اشرف وارد شد . یکی از اهل قافله به آخوند برخورد و او را نشناخت و تکلیف نمود که رخوت چرکن شده می خواهم که برای من بشویی و قبول فرمود و جامه ها را گازری نمود و آورد .  در آن حال صاحب جامه آخوند را شناخت و مردم توبیخ او بر این عمل می نمودند و او زبان به معذرت گشاد . آخوند فرمود که،  حقوق برادران مؤمن بر یکدیگر زیاده از آن است که جامه او را بشوید، چرا معذرت می خواهی؟» (1)

2 . اخلاص

«مولانا عبدالله شوشتری رحمه الله که از جمله تلامذه اوست نقل می فرموده که، در ایامی که در خدمت او در نجف اشرف درس می خواندیم مکرر چنین می شد که در مدرس با او مباحثه می کردم و او ساکت می شد و من و حضار مدرس گمان می کردیم که او ملزم شده است . و من در بعضی از مجالس، مذکور ساختم که در فلان مساله و فلان مساله آخوند را ساکت کردم . این خبر به آخوند رسید . روزی فرمود که امروز می خواهیم که به اتفاق شما به صحرای نجف برویم . چون در خدمت او روانه شدم و خلوت شد، فرمود که: در فلان مساله و فلان مساله من چنین گفتم و تو چنین گفتی و من چون دغدغه می کنم در مناظرات علمی که مبادا به مراء و جدال منتهی شود، ساکت شدم و سکوت من از راه عجز از جواب نبود، بلکه اگر خواهی جواب آن سخنان را اکنون به تو بگویم . پس من سخنانی را که گفته بودم اعاده کردم و او همه را جواب فرمود . پس فرمود که، چون به من رسید که تو می گفتی که آخوند را ساکت کردم و حق با من بود، دغدغه کردم که مبادا سکوت من، اغراء بر جهل و سبب رسوخ تو بر غلط باشد . لهذا، خلوت کردم و تو را آگاه گردانیدم » . (2)

منبع:

1) حدائق المقربین، خاتون آبادی (م 1116 ق)؛ روضات الجنات، ج 1، ص 198 و الفوائد الرضویة، ص 24 و اعیان الشیعة، ج 3، ص 81.

2) الانوار النعمانیة، ج 3، ص 40 و قصص العلماء، ص 344.